تبليغاتX

مسیحا

مسیحا

پاسخ به شبهه:

سوره ی نساء آيه 34:
الرِّجَالُ قَوّاَمُونَ عَلى النِّساءِ بِمَا فَضلَ اللَّهُ بَعْضهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَلِهِمْ فـَالصلِحَت قَنِتَتٌ حَفِظتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظ اللَّهُ وَ الَّتى تخَافُونَ نُشوزَهُنَّ فَعِظوهُنَّ وَ اهـْجـُرُوهُنَّ فى الْمَضاجِع وَ اضرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطعْنَكمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيهِنَّ سبِيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كبِيراً (34).
ترجمه:مردان ، سرپرست و خدمتگزار زنانند، بخاطر برتريهايى كه (از نظر نظام اجتماع ) خداوند براى بعضى نسبت به بعضى ديگر قرار داده است و به خاطر انفاقهايى كه از امـوالشـان (در مـورد زنـان ) مـى كـنـند، و زنان صالح آنها هستند كه متواضعند، و در غياب (همسر خود) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقى كه خدا براى آنان قرار داده ، مراعات مى كنند.و (امـا) آن دسـته از زنان را كه از طغيان و مخالفتشان بيم داريد، پند و اندرز دهيد! و (اگر مـؤ ثـر واقـع نـشـد،) در بـسـتر از آنها دورى نماييد! و (اگر آنهم مؤ ثر نشد و هيچ راهى بـراى وادار كـردن آنـهـا بـه انـجـام وظـايـفـشـان جـز شـدت عـمـل ، براى وادار كردن آنها به انجام وظايفشان نبود،) آنها را تنبيه كنيد! و اگر از شما پيروى كردند به آنها تعدى نكنيد و (بدانيد) خداوند بلند مرتبه و بزرگ است (و قدرت او بالاترين قدرتهاست).
سرپرستى در نظام خانواده:
خـانـواده يـك واحـد كـوچـك اجـتماعى است و همانند يك اجتماع بزرگ بايد رهبر و سرپرست واحدى داشته باشد، زيرا رهبرى و سرپرستى دسته جمعى كه زن و مرد مشتركا آن را به عـهـده بـگـيـرنـد مـفـهـومـى نـدارد و در نتيجه مرد يا زن ، يكى بايد ((رئيس )) خانواده و ديـگـرى ((مـعـاون )) و تـحـت نـظـارت او بـاشد، قرآن در اينجا تصريح مى كند كه مقام سرپرستى بايد به مرد داده شود. ((مردان سرپرست و نگهبان زنان هستند)) (الرجال قوامون على النساء).
البته مقصود از اين تعبير استبداد و اجحاف و تعدى نيست بلكه منظور رهبرى واحد منظم با توجه به  مسؤ وليتها و مشورتهاى لازم است .

                                          خدای مهربونم ، با نهایت وجودم دوست دارم و بهت ایمان دارم.


ايـن مـسـاءله در دنـيـاى امـروز بيش از هر زمان روشن است كه اگر هياءتى (حتى يك هيئت دو نـفرى ) ماءمور انجام كارى شود حتما بايد يكى از آن دو ((رئيس )) و ديگرى ((معاون يا عضو)) باشد وگرنه هرج و مرج در كار آنها پيدا مى شود - سرپرستى مرد در خانواده نيز از همين قبيل است .
و ايـن مـوقـعـيـت بـه خاطر وجود خصوصياتى در مرد است مانند ترجيح قدرت تفكر او بر نيروى عاطفه و احساسات (به عكس زن كه از نيروى سرشار عواطف بيشترى بهره مند است ) و ديـگرى داشتن بنيه و نيروى جسمى بيشتر كه با اولى بتواند بينديشد و نقشه طرح كند و با دومى بتواند از حريم خانواده خود دفاع نمايد.
بـه عـلاوه تـعـهـد او در بـرابر زن و فرزندان نسبت به پرداختن هزينه هاى زندگى ، و پـرداخـت مـهـر و تـاءمـيـن زنـدگى آبرومندانه همسر و فرزند، اين حق را به او مى دهد كه وظيفه سرپرستى به عهده او باشد.البـتـه مـمـكـن است زنانى در جهات فوق بر شوهران خود امتياز داشته باشند ولى شايد كرارا گفته ايم كه قوانين به تك تك افراد و نفرات نظر ندارد بلكه نوع و كلى را در نظر مى گيرد، و شكى نيست كه از نظر كلى ، مردان نسبت به زنان براى اين كار آمادگى بـيـشترى دارند، اگر چه زنان نيز وظايفى مى توانند به عهده بگيرند كه اهميت آن مورد ترديد نيست .
جـمـله بـعـد اشـاره بـه هـمـيـن حـقـيـقـت اسـت زيـرا در قـسـمـت اول مى فرمايد: ((اين سرپرستى به خاطر تفاوتهايى است كه خداوند از نظر آفرينش ، روى مـصـلحـت نـوع بـشـر مـيـان آنـهـا قـرار داده )) (بـمـا فضل الله بعضهم على بعض ).
در قسمت ديگر مى فرمايد: ((و نيز اين سرپرستى به خاطر تعهداتى است كه مـردان در مـورد انفاق كردن و پرداختهاى مالى در برابر زنان و خانواده به عهده دارند)) (و بما انفقوا من اموالهم ).
ولى نـاگـفـتـه پـيـدا اسـت كـه سـپـردن ايـن وظـيـفـه بـه مـردان نـه دليل بالاتر بودن شخصيت انسانى آنها است و نه سبب امتياز آنها در جهان ديگر، زيرا آن صرفا بستگى به تقوى و پرهيزگارى دارد، همانطور كه شخصيت انسانى يك معاون از يك رئيس ممكن است در جنبه هاى مختلفى بيشتر باشد اما رئيس براى سرپرستى كارى كه به او محول شده از معاون خود شايسته تر است .
سـپـس اضـافـه مـى كند كه زنان در برابر وظايفى كه در خانواده بر عهده  دارند به دو دسته اند:
دسـتـه اول : ((صـالحان و درستكاران ، و آنها كسانى هستند كه خاضع و متعهد در برابر نـظـام خـانـواده مـى بـاشـنـد و نـه تـنـها در حضور شوهر بلكه در غياب او، حفظ الغيب مى كنند)) (فالصالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ الله ).
يعنى مرتكب خيانت چه از نظر مال و چه از نظر ناموس و چه از نظر حفظ شخصيت شوهر و اسـرار خـانـواده در غـيـاب او نـمـى شـونـد، و در بـرابـر حـقـوقـى كـه خداوند براى آنها قـايل شده و با جمله ((بما حفظ الله )) به آن اشاره گرديده وظايف و مسؤ وليتهاى خود را به خوبى انجام مى دهند.
بـديـهـى است مردان موظفند در برابر اين گونه زنان نهايت احترام و حق شناسى را انجام دهند.
زنان متخلف
دسته دوم : زنانى هستند كه از وظايف خود سرپيچى مى كنند و نشانه هاى ناسازگارى در آنـهـا ديـده مـى شـود، مـردان در برابر اين گونه زنان وظايف و مسؤ وليتهايى دارند كه بايد مرحله به مرحله انجام گردد. و در هر صورت مراقب بـاشـنـد كه از حريم عدالت ، تجاوز نكنند، اين وظايف به ترتيب زير در آيه بيان شده است :
مرحله اول در مورد زنانى است كه نشانه هاى سركشى و عداوت و دشمنى در آنها آشكار مى گـردد كـه قـرآن در جـمـله فـوق از آنـهـا چـنـيـن تعبير مى كند: ((زنانى را كه از طغيان و سـركـشـى آنها مى ترسيد موعظه كنيد و پند و اندرز دهيد)) (و اللاتى تخافون نشوزهن فعظوهن ).
و بـه ايـن تـرتـيـب آنـهـا كـه پـا از حـريـم نـظـام خـانـوادگـى فـراتـر مـى گـذارنـد قـبـل از هـر چـيـز بـايد به وسيله اندرزهاى دوستانه و بيان نتايج سوء اين گونه كارها آنان را به راه آورد و متوجه مسؤ وليت خود نمود.
سـپـس مـى فـرمـايد: ((در صورتى كه اندرزهاى شما سودى نداد، در بستر از آنها دورى كنيد)) (و اهجروهن فى المضاجع ).
و بـا ايـن عـكـس العـمـل و بـى اعـتـنـايى و به اصطلاح قهر كردن ، عدم رضايت خود را از رفتار آنها آشكار سازيد شايد همين ((واكنش خفيف )) در روح آنان مؤ ثر گردد.
در صـورتـى كـه سركشى و پشت پا زدن به وظايف و مسؤ وليتها از حد بگذرد و همچنان در راه قـانون شكنى با لجاجت و سرسختى گام بردارند، نه اندرزها تاءثير كند، و نه جـدا شـدن در بـسـتـر و كـم اعـتـنـايـى نـفـعـى بـبـخـشـد و راهـى جـز ((شـدت عمل )) باقى نماند ((آنها را تنبيه كنيد)) (و اضربوهن ).
در اينجا اجازه داده شده كه از طريق ((تنبيه بدنى )) آنها را به انجام وظايف خويش وادار كنند .
اشكال :
مـمـكـن اسـت اشکال كـنـنـد كـه چـگـونـه اسـلام بـه مـردان اجـازه داده كـه در مـورد زنـان متوسل به تنبيه بدنى شوند؟!
پاسخ :
جواب اين ايراد با توجه به معنى آيه و رواياتى كه در بيان آن وارد شده و توضيح آن در كـتـب فـقـهـى آمـده اسـت و هـمـچـنين با توضيحاتى كه روانشناسان امروز مى دهند چندان پيچيده نيست زيرا:
اولا: آيه ، مساءله تنبيه بدنى را در مورد افراد وظيفه نشناسى مجاز شمرده كه هيچ وسيله ديـگـرى دربـاره آنـان مفيد واقع نشود، و اتفاقا اين موضوع تازه اى نيست كه منحصر به اسلام باشد، در تمام قوانين دنيا هنگامى كه طرق مسالمت آميز براى وادار كردن افراد به انـجـام وظـيـفـه ، مؤ ثر واقع نشود، متوسل به خشونت مى شوند، نه تنها از طريق ضرب بـلكـه گـاهـى در مـوارد خـاصـى مـجـازاتـهـايـى شـديـدتـر از آن نـيـز قايل مى شوند.
ثـانيا: ((تنبيه بدنى )) در اينجا - همانطور كه در كتب فقهى نيز آمده است - بايد ملايم و خـفـيـف بـاشـد بطورى كه نه موجب شكستگى و نه مجروح شدن گردد و نه باعث كبودى بدن و اگر باعث کبودی بدن گردد مرد یا هر کسی که باعث ان شده است مجرم است و طبق قانون با او باید برخورد شود و زن چنین حقی را دارد که به حاکم مراجعه کند و احقاق حق بکند و... .
ثالثا: روانكاوان امروز معتقدند كه جمعى از زنان داراى حالتى بنام ((مازوشيسم )) (آزارطـلبـى ) هـسـتـنـد و گـاه كه اين حالت در آنها تشديد مى شود تنها راه آرامش آنان تـنـبـيـه مـختصر بدنى است ، بنابر اين ممكن است ناظر به چنين افرادى باشد كه تنبيه خفيف بدنى در موارد آنان جنبه آرام بخشى دارد و يك نوع درمان روانى است .
مـسلم است كه اگر يكى از اين مراحل مؤ ثر واقع شود و زن به انجام وظيفه خود اقدام كند مـرد حـق نـدارد بـهـانـه گـيـرى كـرده ، در صـدد آزار زن بـرآيـد، لذا بـه دنبال ايـن جـمـله مـى فـرمـايـد: ((اگـر آنـها اطاعت كنند به آنها تعدى نكنيد)) (فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا).
و اگـر گـفـتـه شود كه نظير اين طغيان و سركشى و تجاوز در مردان نيز ممكن است پديد آيد، آيا مردان نيز مشمول چنين مجازاتهايى خواهند شد؟
در پـاسـخ مى گوييم آرى مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظايف مجازات مـى گـردنـد حـتـى مـجازات بدنى ، منتها چون اين كار غالبا از عهده زنان خارج است حاكم شرع موظف است كه مردان متخلف را از طرق مختلف و حتى از طريق تعزير (مجازات بدنى ) به وظايف خود آشنا سازد.
داسـتـان مـردى كـه بـه هـمـسر خود اجحاف كرده بود و به هيچ قيمت حاضر به تسليم در بـرابـر حـق نـبـود و عـلى (ع) او را بـا شـدت عمل و حتى با تهديد به شمشير وادار به  تسليم كرد  و از زن خواست که اگر او تکرار کرد ، گزارش دهد تا از سرکشی او جلوگیری کند، معروف است .
خداوند مهربان در پـايـان مـجـددا بـه مـردان هـشـدار مـى دهـد كـه از مـوقـعيت و سرپرستى خود در خانواده سـوءاسـتـفـاده نـكـنـنـد و بـه قدرت خدا كه بالاتر از همه قدرتها است بينديشند ((زيرا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است )) (ان الله كان عليا كبيرا).

 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 15:34 توسط مسیحا |


سلام بچه ها ببخشید که دیر آپ میکنم شرمنده ولی خیلی سرم شلوغ شده دعا کنین تا بتونم بیشتر بیام.

مطلب جدیدم در مورد آیه ی ۲۲۸ سوره ی بقره هستش که متاسفانه گاهی از طرف بعضی ها بهش شبهه القاء میشه و میگن که در اسلام و نزد خداوند حکیم و مهربان مرد بر زن برتری و شرافت دارد و ... مخصوصا از طرف مسیحیا و زرتشتیها.منم به ذهنم خورد در این مورد یه توضیحاتی بدم. به امید خدا از این به بعد هر چی که فکر کنم نیازه مینویسم.

( ...و لهن مثل الذى عليهن بالمعروف و للرجال عليهن درجة. بقره/228)

به گفته مرحوم طبرسى در مجمع البيان ، اين جمله از كلمات عجيب و جالب و جامعى است كه فوايد بسيارى را در بر دارد و در واقع بحث را به مسائل مهمترى فراتر از طلاق و عده كشانيده و به مجموعه حقوق زناشويى مردان و زنان ، اشاره مى كند و مى گويد: همان طور كه براى مرد حقوقى بر عهده زنان گذارده شده همچنين زنان حقوقى بر مردان دارند كه آنها موظف به رعايت آنند زيرا در اسلام هرگز حق يك طرفه نيست ، و هميشه به صورت متقابل مى باشد.
واژه معروف كه به معنى كار نيك و شناخته شده و معقول و منطقى است ، در اين سلسله آيات دوازده بار تكرار شده (از آيه مورد بحث تا 241) تا هشدارى به مردان و زنان باشد كه هرگز از حق خود، سوء استفاده نكنند بلكه با احترام به حقوق متقابل يكديگر در تحكيم پيوند زناشويى و جلب رضاى الهى بكوشند.
جمله و للرجال عليهن درجة در حقيقت تكميلى است بر آنچه درباره حقوق متقابل زن و مرد قبلا گفته شد، و در واقع مفهومش اين است كه مساله عدالت ميان زن و مرد به اين معنى نيست كه آنها در همه چيز برابرند و همراه يكديگر گام بردارند، آيا براستى لازم است آن دو در همه چيز مساوى باشند؟


با توجه به اختلاف دامنه دارى كه بين نيروهاى جسمى و روحى زن و مرد وجود دارد، پاسخ اين سوال روشن مى شود، جنس زن براى انجام وظايفى متفاوت با مرد آفريده شده و به همين دليل احساسات متفاوتى دارد قانون آفرينش ، وظيفه حساس مادرى و پرورش نسلهاى نيرومند را بر عهده او گذارده ، به همين دليل سهم بيشترى از عواطف و احساسات به او داده است ، در حالى كه طبق اين قانون ، وظايف خشن و سنگين تر اجتماعى بر عهده جنس مرد گذارده شده ، و سهم بيشترى از تفكر به او اختصاص يافته بنابراين اگر بخواهيم عدالت را اجرا كنيم بايد پاره اى از وظايف اجتماعى كه نياز بيشترى به انديشه و مقاومت و تحمل شدائد دارد بر عهده مردان گذارده شود، و وظايفى كه عواطف و احساسات بيشترى را مى طلبد بر عهده زنان ، و به همين دليل مديريت خانواده بر عهده مرد، و معاونت آن بر عهده زن گذارده شده است و به هر حال اين مانع از آن نخواهد بود كه زنان در اجتماع ، كارها و وظايفى را كه با ساختمان جسم و جان آنها مى سازد، عهده دار شوند، و در كنار انجام وظيفه مادرى ، وظايف حساس ديگرى را نيز انجام دهند. و نيز اين تفاوت مانع از آن نخواهد بود كه از نظر مقامات معنوى و دانش و تقوا، گروهى از زنان از بسيارى از مردان پيشرفته تر باشند.
اينكه بعضى از روشنفكران اصرار دارند كه اين دو جنس را مساوى در همه چيز قلمداد كنند، اصرارى است كه با واقعيتها هرگز نمى سازد، و مطالعات مختلف علمى آن را انكار مى كند، حتى در جوامعى كه شعار مساوات و برابرى در تمام جهات ، همه جا را پر كرده ، عملا غير آن ديده مى شود، مثلا مديريت سياسى و نظامى تمام جوامع بشرى - جز در موارد استثنائى همه در دست مردان است ، حتى در جوامع غربى كه شعار اصلى شعار مساوات است ، اين معنى به وضوح ديده مى شود.
به هر حال قوانينى همچون بودن حق طلاق ، يا رجوع در عده يا قضاوت به دست مردان ، (جز در موارد خاصى كه به زن يا حاكم شرع حق طلاق داده مى شود) از همين جا سرچشمه مى گيرد، و نتيجه مستقيم همين واقعيت است .
و بالاخره در پايان آيه مى خوانيم : خداوند توانا و حكيم است (و الله عزيز حكيم.)
و در واقع پاسخى است براى آنها كه در اين زمينه ايراد مى گيرند، و اشاره اى است به اينكه حكمت و تدبير الهى ، ايجاب مى كند كه هر كس در جامعه به وظايفى بپردازد كه قانون آفرينش براى او تعيين كرده است ، و با ساختمان جسم و جان او هماهنگ است ، حكمت خداوند ايجاب مى كند كه در برابر وظايفى كه بر عهده زنان گذارده ، حقوق مسلّمى قرار گيرد، تا تعادلى ميان وظيفه و حق بر قرار شود.
زن در طول تاريخ جريان پر ماجرا و دردآلودى دارد كه از مهمترين مباحث جامعه شناسى روز به شمار مى رود، به طور كلى دوران زندگى زن را به دو دوره مى توان تقسيم كرد: نخست دوران ما قبل تاريخ كه امروز اطلاع صحيحى از وضع زن در آن دوره ، در دست ما نيست ، و شايد در آن دوران از حقوق طبيعى بيشترى برخوردار بوده است .
با شروع تاريخ بشر نوبت به دوره دوم رسيد، در اين دوره در بعضى از جوامع زن به عنوان يك شخصيت غير مستقل در كليه حقوق اقتصادى ، سياسى و اجتماعى شناخته مى شد، و اين وضع در پاره اى از كشورها تا قرون اخير ادامه داشت اين طرز تفكر درباره زن حتى در قانون مدنى به اصطلاح مترقى فرانسه هم ديده مى شود كه به عنوان نمونه به چند ماده از موادى كه درباره روابط مالى زوجين سخن مى گويد اشاره مى شود:

(از ماده 215 و 217 استفاده مى گردد كه زن شوهردار نمى تواند بدون اجازه و امضاى شوهر خود هيچ عمل حقوقى را انجام دهد و هر گونه معامله براى او محتاج به اذن شوهر است ) (البته در صورتى كه شوهر نخواهد از قدرتش سوء استفاده كرده و بدون علت موجه از اجازه دادن امتناع ورزد.)
(طبق ماده 1242 شوهر حق دارد به تنهائى در دارائى مشترك بين زن و مرد هر گونه تصرف كه بخواهد بكند و اجازه زن هم لازم نيست ) (البته با اين قيد كه هر معامله اى كه از حدود اداره كردن خارج باشد موافقت و امضاى زن لازم نيست .)
و از اين بالاتر در ماده 1428 حق اداره كليه اموال اختصاصى زن هم به مرد محول شده) (البته با اين قيد كه در هر گونه معامله اى كه از حدود اداره كردن خارج باشد موافقت و امضاى زن نيز لازم است ).
در محيط پيدايش اسلام يعنى حجاز نيز قبل از ظهور پيغمبر اكرم (ص)با زن همان معامله انسان وابسته غير مستقل انجام مى شد، رفتار آنها شباهت زيادى به بشرهاى نيمه وحشى داشت زيرا به وضع رسوا و ننگينى از زن بهره بردارى مى كردند زن در محيط آنها آن چنان بى اراده و بى اختيار بود كه گاهى جهت ارتزاق صاحب خود در معرض كرايه قرار مى گرفت ، محروميت از تمدن ، و ابتلاى به فقر آنها را گرفتار خشونت عجيبى كرده بود كه جنايت معروف (واءد)یعنی  زنده به گور كردن را در مورد آنها مرتكب مى شدند.
با ظهور اسلام و تعليمات ويژه آن، زندگى زن وارد مرحله نوينى گرديد كه با دو مرحله گذشته فاصله زيادى داشت در اين دوره ديگر مستقل شد و از كليه حقوق فردى و اجتماعى و انسانى برخوردار گرديد پايه تعليمات اسلام در مورد زن همان است كه در آيات مورد بحث مى خوانيم : (و لهن مثل الذى عليهن بالمعروف )، يعنى زن همان اندازه كه در اجتماع وظايف سنگينى دارد حقوق قابل توجهى نيز داراست اسلام زن را مانند مرد برخوردار از روح كامل انسانى و اراده و اختيار دانسته و او را در مسير تكامل كه هدف خلقت است مى بيند لذا هر دو را در يك صف قرار داده و با خطاب هاى (یا ايها الناس) و (يا ايها الذين آمنوا) مخاطب ساخته برنامه هاى تربيتى و اخلاقى و علمى را براى آنها لازم كرده است و با آياتى مثل (و من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤ من فاولئك يدخلون الجنة) وعده برخوردار شدن از سعادت كامل به هر دو جنس داده ، و با آياتى مانند (من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤ من فلنحيينه حيوة طيبة و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون ) مى گويد: كه هر كدام از زن و مرد مى توانند به دنبال انجام برنامه هاى اسلام و وظايف الهى به تكامل معنوى و مادى برسند و به حياتى طيب و پاكيزه كه سراسر سعادت و نور است گام نهند و حتی در آیه ای میفرماید:( انّ اکرمکم عندالله اتقیکم یعنی باکرامت ترین شما نزد من کسیه که تقواش بیشتر باشه )و اگه دقت بشه در همه ی  این آیات هم مرد و هم زن مورد خطاب هستند و ملاک برتری ایمان و تقواست.
اسلام زن را مانند مرد به تمام معنى مستقل و آزاد مى داند و قرآن با آياتى نظير (كل نفس بما كسبت رهينة) و يا (من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها) اين آزادى را براى عموم افراد اعم از زن و مرد بيان مى دارد و لذا در برنامه هاى مجازاتى هم مى بينم در آياتى مثل : (الزانية و الزانى فاجلدوا كل واحد منهما مائة جلدة) و مانند آن هر دو را به مجازات واحدى محكوم مى كند.
از طرفى چون استقلال لازمه اراده و اختيار است لذا اسلام اين استقلال را در كليه حقوق اقتصادى مى آورد. و انواع و اقسام ارتباطات مالى را براى زن بلامانع دانسته و او را مالك درآمد و سرمايه هاى خويش مى شمارد در سوره نساء آيه 32 مى خوانيم :(للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن ) با توجه به لغت (اكتساب ) كه بر خلاف (كسب ) براى بدست آوردن مالى است كه نتيجه اش متعلق به شخص به دست آورنده است و همچنين با در نظر گرفتن قانون كلى : (الناس مسلطون على اموالهم :همه مردم بر اموال خويش مسلط اند) به دست مى آيد كه چگونه اسلام به استقلال اقتصادى زن احترام گذارده و تفاوتى بين زن و مرد نگذاشته است .
خلاصه آنكه زن در اسلام يك ركن اساسى اجتماع به شمار مى رود و هرگز نبايد با او معامله يك موجود فاقد اراده و وابسته و نيازمند به قيم نمود.
مساوات يا عدالت ؟
تنها مطلبى كه بايد به آن توجه داشت(و در اسلام به آن توجه خاصى شده ) ولى بعضى روى يك سلسله احساسات افراطى و حساب نشده آن را انكار مى كنند مساله تفاوتهاى روحى و جسمى زن و مرد و تفاوت وظايف آنها است .
ما هر چه را انكار كنيم اين حقيقت را نمى توانيم انكار نمائيم كه بين اين دو جنس هم از نظر جسمى و هم از نظر روحى تفاوت زيادى است كه ذكر آنها در كتب مختلف ما را از تكرار آنها بى نياز مى سازد و خلاصه همه آنها اين است كه چون زن پايگاه وجود و پيدايش انسان است و رشد نونهالان در دامن او انجام مى پذيرد همانطور كه جسما متناسب با حمل و پرورش و تربيت نسل هاى بعد آفريده شده از نظر روحى هم سهم بيشترى از عواطف و احساسات دارد.
با وجود اين اختلافات دامنه دار آيا مى توان گفت زن و مرد بايد در تمام شؤ ون همراه يكديگر گام برداشته و در تمام كارها صددرصد مساوى باشند.
مگر نه اين است كه بايد طرفدار عدالت در اجتماع بود آيا عدالت غير از اين است كه هر كس به وظيفه خود پرداخته و از مواهب و مزاياى وجودى خويش بهره مند گردد؟
بنابراين آيا دخالت دادن زن در كارهائى كه خارج از تناسب روحى و جسمى اوست بر خلاف عدالت نمى باشد؟!
اينجاست كه مى بينيم اسلام در عين طرفدارى از عدالت ، مرد را در پاره اى از كارهاى اجتماعى كه به خشونت و يا دقت بيشترى نيازمند است ، مانند: سرپرستى كانون خانه و... مقدم داشته و مقام معاونت را به زن واگذار كرده است .
يک خانه و يك اجتماع، هر كدام احتياج به مدير دارند و مساله مديريت در آخرين مرحله خود بايد در يك شخص منتهى گردد، و گرنه كشمكش و هرج و مرج بر قرار خواهد شد.
با اين وضع آيا بهتر است كه مرد براى اين كار نامزد گردد يا زن ؟ همه محاسبات دور از تعصب مى گويد وضع ساختمانى مرد ايجاب مى كند كه مديريت خانواده به عهده او نهاده شود و زن معاون او گردد. گر چه جمعى اصرار دارند اين واقعيتها را ناديده بگيرند، ولى وضع زندگى حتى در جهان امروز و حتى در كشورهايى كه به زنان آزادى و مساوات كامل داده اند نشان مى دهد كه عملا مطلب همان است كه در بالا گفته شد اگر چه در سخن خلاف آن گفته شود!


منبع: تفسير نمونه جلد 2 صفحه 154
منبع اینترنتی:
http://www.amiralmomenin.net/books/persian/tafsir/j2/t2000009.htm#link143

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 20:20 توسط مسیحا |


تثلیث

اگه میخواین در مورد تثلیث اطلاعاتی داشته باشین این مقاله رو توصیه میکنم.چون می خوام قبل از هر گونه نقدی اول خود مساله ی تثلیث رو براتون بازگو کنم و بعدا به نقد این مساله بپردازم چون تا وقتی خوب روشن نشه نقدش بی فایدست.

با وجود اختلاف نظرى كه در مسلك‏هاى كاتولیك، ارتدكس و پروتستان مشاهده مى‏شه اما مسأله تثلیث در همه ی این مسلكها وجود داره به نحوى كه مهمترین شاخصه ی دین مسیحى را باید در این امر جستجو كرد و محور تعالیم این دین به شمار آورد...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 22:28 توسط مسیحا |


گریه کن مسیح
آری گریه کن
اما تو ای مسیحی و یهودی گریه؟ نه به این کودک نگاه کن
صورت معصومانه اش ، اشک در چشم باقی نمیگذارد
ببین چه مظلومانه به خوابی عمیق فرو رفته
آری این هدیه ی کتاب مقدس توست به این کودک
خدایا این چیست که در گردنش آویزان...

کودک فلسطین

و این کودک را بنگر که ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 2:35 توسط مسیحا |


سلام بر تو ای فلسطین

و سلام بر تو ای کودک به خون خفته

برای دیدن فلش به ادامه ی مطلب رجوع کنین:

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 11:49 توسط مسیحا |


سلام 
خیلی وقت بود آپ نکرده بودم خیلی از دوستای عزیز میگفتن چی شده؟
نمیدونم چی بگم ولی از همه عذر میخوام  توی این مدت خیلی سرم شلوغ شده بود نتونستم بیام شرمنده.
تا اینکه امشب دلم یه هو هوای شما رو کرد گفتم بازم بیام و اگه بشه یه مطلبی رو بذارم توی وبلاگ .
با خودم داشتم میگفتم : خب چی بذارم؟
ای بابا حسابی هنگ کردما، امشب هر چی فکر کردم چیزی که نظرمو جلب کنه به ذهنم نرسید که نرسید.
یه کم  با عکسها داشتم ور میرفتم یه هو عکس عزاداری مسیحیا برای مسیح به چشمم خورد با خودم گفتم مسیحا...

عزاداری مسیحیان


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386 20:58 توسط مسیحا |


تولد مسیح:
مسیح در بیت لحم درفلسطین اشغالی در زمان پادشاهی هیرودیس کبیر به دنیا امد.
در مورد تاريخ تولد عيسى مسيح هنوز بين مورخان اختلاف وجود دارد. به گفته عده اى ۲۵ دسامبر روز تولد عيسى است اما برخى ديگر در سال و روز آن مطمئن نيستند و با يك يا دو یا چند سال اختلاف و چند روز متفاوت تاريخ تولد عيسى را ذكر مى كنند. اولین کسی که تقویمی بر مبنای میلاد مسیح نوشت
تولد حضرت مسیح

دیونیسیوس اکسیجیوس بود که خود راهب دیر بود و در سال 550 میلادی در گذشت او ولادت مسیح را 754 سال پس از تاسیس روم میداند در نتیجه این سال برابر است با سال اول میلادی اما تاریخ نگار معروف یوسیفیوس زمان مرگ هیرودیس را بعد از ولادت مسیح میداند روشن میکند که هیرودیس حوالی سال 750 پس از تاسیس روم از دنیا رفته و این سال برابر با سال چهارم قبل از میلاد است بنابر این عیسی یا در اواخر سال 5 قبل از میلاد مسیح و یا در اوایل سال 4 قبل از میلاد به دنیا امده است. اما اینکه چرا 25 دسامبر را برای تولد انتخاب کرده اند اختلافات شدیدی هست که عده ای میگویند رومیان...

 دوست عزیزم برای خوندن بقیه ی مطالب روی ادامه ی مطلب کلیک کن


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386 17:53 توسط مسیحا |


سلام به دوستان عزیز

تقدیم به محمد(ص) مهربون که زیباترین لبخند خدا به انسانهاست

 یکی از نشونه های خدای واقعی اینه که پیامبرانی رو که میفرسته پاک و مهربون باشن تا مردم از پاکی عمل و کردارشون به صداقت گفته هاشون ایمان بیارن و از کارهای زشت دوری کنن و الا اگه پیامبری خودش منحرف باشه چطور مردم به کسی که خودش منحرفه ایمان بیارن؟

یکی از افتخارات مسلمونها اینه که پیامبرانشون بهترین و پاکترین و مهربونترین افراد اون جامعه بودن مثل سلیمان و نوح و لوط و مسیح و محمد(ص)....اصلا یکی از راه های تشخیص پیامبر بودن کسی اینه که خودش به گفته های خودش ایمان داشته باشه و بهشون عمل کنه بر عکس مسیحیت که متاسفانه ....

 خودتون قضاوت کنین :

میخوام امروز آیاتی از کتاب مقدس براتون نقل کنم در مورد پیامبران الهی در کتاب مقدس:

الف)در کتاب مقدس سفر پيدايش باب ۱۹آيات ۳۱-۳۸ حضرت لوط (ع)شرب خمر نموده(همان خمري که در خود کتاب مقدس تحريم شده است کتاب مقدس امثال سليمان باب ۲۰ آيه۱ و باب ۲۳ آيات۲۹-۳۵ ) با دختران خود زنا مي کند و اين دختران از زنا با پدر حامله مي شوند وهر کدام پسري مي زايند که نسب بعضي از پيامبران بني اسرائيل مانند جناب سليمان و داوود وعيسي(ع) به آنها منتهي است.


خب دیگه کاریش نمیشه کرد چون کتاب مقدسه!!!!!!

پیامبران در مسیح

ب) حضرت نوح شراب مي نوشد وپسرانش برهنگي پدر را مي بينند:

 نوح به کار کشاورزی مشغول شد و تاکستاني غرس نمود. روزی که شراب زیاد نوشیده بود در حالت مستی در خيمه خود عريان گرديد. و حام، پدر کنعان، برهنگي پدر خود را ديد و دو برادر خود را بيرون خبر داد. و سام و يافث، ردا را گرفته، بر کتف خود انداختند، و پس پس رفته، برهنگي پدر خود را پوشانيدند. و روي ايشان باز پس بود که برهنگي پدر خود را نديدند. و نوح از مستي خود به هوش آمده، دريافت که پسر ش با وي چه کرده بود. پس گفت: «کنعان ملعون باد! برادران خود را بندة بندگان باشد...

منبع:کتاب مقدس پيدايش باب۹ آيات۲۰-۲۷

 

ج)حضرت سليمان به اغواي همسران خود با کفر دنيا را وداع مي کند!

 و سليمان پادشاه به غیر از دختر فرعون زنان غريب بسياري را از موابيان وعمونيان و روميان و صيدونيان وحیتيان دوست ميداشت او بر خلاف دستور خداوند زنانی از سرزمین قومهای بت پرست به همسری گرفت با اینکه خداوند سخت قوم او را بر حذر داشته بود تا مبادا قوم بنی اسراییل بت پرست شوند.

سلیمان ۷۰۰ زن و ۳۰۰ کنیز برای خود گرفت این زنها به تدریج سلیمان را از خدا دور کردند.

سلیمان هم به پرستش بتها روی آورد.سلیمان عشتاروت الهه ی صیدونیها و ملکوم بت نفرت انگیز عمونیها را پرستش می کرد ...

سلیمان روی کوهی که در شرق اورشلیم بود دو بتخانه برای کموش بت نفرت انگیز موآب و مولک بت نفرت انگیز عمون ساخت

سلیمان برای هر یک از این زنان اجنبی نیز بتخانه ای جداگانه ساخت تا آنها برای بت خود بخور بسوزانند و قربانی کنند. هر چند خداوند دو بار بر سلیمان ظاهر شده و او را از پرستش بتها منع کرده بود ولی او از امر خدا سرپیچی کرد و از او برگشت...

 منبع:کتاب مقدس پادشاهان اول باب۱۱آيات ۱-۱۱

 بازم به نظر شما کتاب مقدس وحی خداست!!!!!!؟؟؟؟؟؟

 به زیبایی خدای مهربون سوگند که پیامبران پاکترین و مهربونترین انسانها هستند

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 18:31 توسط مسیحا |


    سلام به مسیح پیامبر پاک خدای مهربون و همه ی ادمهای مهربونی که خدا رو دوست دارن

       آیا واقعا کتاب مقدس الهام خدای مهربون هست یا .......؟

مسیحی ها میگن کتاب مقدس الهام خداست و تحریف نشده ولی نمیگن مگه میشه الهامی که از خدا باشه تناقض داشته باشه؟

مثلا در مورد یهودای اسخریوطی یکی از حواریون عیسی که به او خیانت کرد و به قول اونها باعث مصلوب شدن عیسی شد مطلبی رو از انجیل متی و اعمال رسولان که از کتاب مقدس هست براتون ذکر میکنم تا به تناقض آشکار اون هر انسان منصفی پی ببره:

اما یهودای خائن وقتی که دید عیسی به مرگ محکوم شده از کار خود پشیمان شد و 30 سکه ی نقره ای را که گرفته بود نزد کاهنان اعظم و سران قوم اورد تا به

ایشان باز گرداند....... او سکه ها را در خانه ی خدا ریخت و بیرون رفت و خود را با طناب خفه کرد.(کتاب مقدس انجیل متی : سوره ی 27

ایه ی 3 الی 5).

 جالب است که در اعمال رسولان سرانجام یهودای خائن به گونه ای دیگر بیان شده هست. لوقا که یکی از حواریون عیسی بود روایتگر جلسه ای است که در آن باید جایگزینی برای یهودای خائن بیابند .

در این جمع پطرس بر خاسته و میگوید: یهودا یکی از ما بود او را نیز عیسی مسیح انتخاب کرده بود تا مانند ما رسول خدا باشد ولی با پولی که بابت خیانت خود گرفت مزرعه ای خرید و در همانجا با سر سقوط کرد و از دو نیم شد و تمام روده هایش بیرون ریخت. خبر مرگ او فوری در شهر پیچید و مردم اسم ان زمین را مزرعه ی خون گذاشتند.(اعمال رسولان سوره ی1 آیه ی15 الی 19 ).

 پطرس این سخنان را در جمع شاگردان مسیح در حالی میگوید که متی هم حضور دارد. لوقا به نام کسانی که آنجا بوده اند اشاره کرده است.

 پرسشی است که آراممان نمیگذارد این است که چگونه سر انجام یهودای خائن بر متی مخفی مانده در حالی که تمام اورشلیم از این داستان با خبر بوده اند؟

حال به نظر شما بازم این کتاب مقدس الهام هست؟

 چطور الهامیست که با هم تناقض دارند البته این یکی بود. در کتاب مقدس از این تحاریف تا دلتان بخواد  هست مثلا در ماجرای به صلیب کشیدن عیسی خودتون میتونین مراجعه کنین و ببینین که چه تناقضاتی داره.

                           همه رو به خدای مهربون

        و عیسی مسیح پیامبر پاک خدای مهربون میسپارم.

+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386 14:4 توسط مسیحا |


                             بنام خداي مهربان

        شادی مسیح (ع) رو در چشمان این کشیش مسلمان شده میتوان دید

                         

 يافتن حقيقت چيزي است كه در فطرت آدمي نهاده شده است. هرچند اين يافتن سالها به طول بيانجامد ولي يافتن حقيقتي كه انسان فقط يك بار مجال يافتن آن را دارد شيرينتر از هر چيزي مي باشد.

در ذيل به نمونه اي از رهيافتگاني اشاره شده است كه بالاخره هدايت الهي شامل حالش شده و مشرف به دين مبين اسلام شده و در سلك رهيافتگار به ولايت در آمده.

العنكبوت 29: والّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهدينّهم سبلَنا و إنََّ اللهَ لَمَعَ المحسنين.

                         

دوست عزیزم برای دیدن بقیع عکسها روی ادامه ی مطلب کلیک کن


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 4:31 توسط مسیحا |


فيلسوف آلماني کمونيستي که شيعه شد       

پيتر شوت (Peter Schütt) شاعر و گزارش‌گر متولد ۱۹۳۹ آلمان، سال ۱۹۶۷ با درجه‌ي دکتراي فلسفه از دانشگاه فارغ‌التحصيل شد.
وي از بنيان‌گذاران حزب کمونيست آلمان است. تمام آثار او در خدمت ايدئولوژي کمونيسم بوده، به گونه‌اي که برخي رسانه‌هاي آلماني، او را «شاعر درباري» حزب‌ خواندند.به نوشته سايت «زمانه»، او در سال ۱۹۸۸ از حزب بيرون آمد و با نوشتن کتاب و مقاله‌هاي انتقادي، از گذشته‌اش فاصله گرفت. در سال ۱۹۸۷ با زني ايراني ازدواج کرد و در سال ۱۹۹۰ به دين اسلام و مذهب شيعه گرويد و در سال ۱۹۹۶ به حج رفت.شوت در مقاله‌اي در روزنامه‌ دي‌‌ولت روز دهم سپتامبر، علت مسلمان شدنش را چنین نوشته است:

دوست عزیزم برای خواندن بقیه مطالب روی ادامه مطالب کلیک کن


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 23:58 توسط مسیحا |


                                    بچه های مهربون سلام                     

 

اولین مشکلی که در برخورد با الوهیت مواجه می شویم منافات آن با عقلانیت است حتی خود اندیشمندان مسیحی هم منافات آن با عقلانیت را انکار نمیکنند  و میگویند: این مساله٬ فرای عقل بشری است و به مثابه یک راز است. بسیاری از معتقدان صادق آنرا مغشوش کننده ، خلاف منطق طبیعی ، بی شباهت به هر آنچه تاکنون تجربه کرده اند ، میدانند.

 

ولی آیا میتوان به چنین مساله ای ایمان آورد و چگونه خدایی را بپرستیم که عقلمان آن را نفی میکند

قبل از بررسی این موضوع باید متذکر شویم که پرسشها و گزاره ها در رويارويي با خرد انساني, سه گونه اند:


۱گزاره هاي سازگار با خرد: گزاره هايي هستند كه خرد آدمي آن را پذيرفته و به درستي آنها اقرار دارد؛ مانند جزء كوچكتر از كل است.

 

۲گزاره هاي ناسازگار با خرد: گزاره هايي هستند كه خرد آنها را نپذيرفته و رد مي كند؛ مانند: اجتماع نقيضين.

 

۳گزاره هاي فراتر از خرد: گزاره هايي هستند كه دست خرد از رسيدن به آنها كوتاه است.


در جهان اموری هستند که اگر وحی نبود هرگز به شناختی از آنها دست نمی یافتیم
مانند: برخی از احکام شرعی و همینطور رابطه ی میان کارها ی اختیاری انسان در دنیا و پیامدهای اخروی آن که خرد انسان از فهم چگونگی این رابطه ناتوان بوده و تفسیر آن در حوزه ی دیگری بنام "غیب" صورت می پذیرد.

 

 

دوست عزیزم برای خواندن بقیه ی مطالب روی ادامه ی مطالب کلیک کن

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 17:50 توسط مسیحا |


خداوندا:
روزگاریست که در نور زیبایت به زندگی خویش ادامه میدهم...
روزگاریست که لبخند را به من بخشیده ای تا به واسطه آن غمها از سینه ام بیرون روند و پراکنده گردند٬ آنگونه که گفته بودی...

خداوندا:
هجوم سایه ها٬ بارها و بارها خواستند که میان من و تو جدایی بیافکنند٬ اما قدرت تو مانع گردید و قدرتم را افزون نمودی...

خداوندا:
سکوت از خاموشی خویش استفاده کرد تا مرا فریب دهد٬ اما تو آمدی و در سکوتم جای گرفتی...

خداوندا:
عاشقت شدم وراه به سویت نهادم٬ آن چنانکه راه خویش را فراموش نمودم.

خداوندا:
هجوم دوباره تاریکی مرا آزار میدهد...
هجوم بی رحمانه سایه ها بار دیگر مرا آزار دادند و من خشنود گشتم...
زیرا راهی که به سوی تو برگزیدم حقیقت بود و بدین سبب آزار دیدم.
صبر میکنم ای خداوند٬ صبر میکنم و این شکنجه ها را با لبخندی که تو به من آموختی پاسخ میدهم...
زیرا٬ میدانم در راه عشق باید هزاران شکنجه را تحمل نمود تا به معشوق رسید...
با تو می مانم و عهد دوستی ام را با تو محکم تر مینمایم تا آنگاه که اراده ات بر  تمامی زمین به وقوع بپیوندد و نور زندگی بخشت ما را آرامش ابدی دهد.

خدایا
ای مهربان هستی بخش٬
ای نهایت زیبایی ها٬
تو را قسم میدهم به زلالی و پاکی ات٬ به مسیحت٬ به محمدت(ص)...
به آنها که عاشقت شدند٬ برسان مهدی مارا

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 15:59 توسط مسیحا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

مسیحا عاشقیست که با تموم وجودش خدا رو دوست داره و از خدای مهربون درس محبت و دوستی رو فراگرفته او همیشه از این رنج می بره که چرا مسیح رو که جزو بهترین فرستادگان خداست خدا می نامند. و این وبلاگ درد دل اوست که میبنید تقدیم به او که همیشه برایم عزیز و دوست داشتنیست و تقدیم به محمد (ص) زیباترین لبخند خدای مهربون به انسانها


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

خرداد 1387

اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386


آرشیو موضوعی

مناجات
منافات عقل با الوهیت مسیح
مسلمان شدن یک دانشمند مسیحی
کشیشی که مسلمان شد
آیا کتاب مقدس الهام خداست؟
اشکالات کتاب مقدس 1
تولد مسیح
عکسهای عزاداری مسیحیان
کلیپ فلسطین
خشونت در مسیحیت
تثلیث1


پیوندها

آسمانیان
رهیافتگان
حاج آقا یاحق
دیدبان
سکوت عشق
متعجب
دختران آسمانی
نیایش
در فراق وطنم
گفتگوهای من و مسیحیان
پایگاه تخصصی مسیحیت شناسی
راه مسیح


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin