سلام بچه ها ببخشید که دیر آپ میکنم شرمنده ولی خیلی سرم شلوغ شده دعا کنین تا بتونم بیشتر بیام.
مطلب جدیدم در مورد آیه ی ۲۲۸ سوره ی بقره هستش که متاسفانه گاهی از طرف بعضی ها بهش شبهه القاء میشه و میگن که در اسلام و نزد خداوند حکیم و مهربان مرد بر زن برتری و شرافت دارد و ... مخصوصا از طرف مسیحیا و زرتشتیها.منم به ذهنم خورد در این مورد یه توضیحاتی بدم. به امید خدا از این به بعد هر چی که فکر کنم نیازه مینویسم.
( ...و لهن مثل الذى عليهن بالمعروف و للرجال عليهن درجة. بقره/228)
به گفته مرحوم طبرسى در مجمع البيان ، اين جمله از كلمات عجيب و جالب و جامعى است كه فوايد بسيارى را در بر دارد و در واقع بحث را به مسائل مهمترى فراتر از طلاق و عده كشانيده و به مجموعه حقوق زناشويى مردان و زنان ، اشاره مى كند و مى گويد: همان طور كه براى مرد حقوقى بر عهده زنان گذارده شده همچنين زنان حقوقى بر مردان دارند كه آنها موظف به رعايت آنند زيرا در اسلام هرگز حق يك طرفه نيست ، و هميشه به صورت متقابل مى باشد.
واژه معروف كه به معنى كار نيك و شناخته شده و معقول و منطقى است ، در اين سلسله آيات دوازده بار تكرار شده (از آيه مورد بحث تا 241) تا هشدارى به مردان و زنان باشد كه هرگز از حق خود، سوء استفاده نكنند بلكه با احترام به حقوق متقابل يكديگر در تحكيم پيوند زناشويى و جلب رضاى الهى بكوشند.
جمله و للرجال عليهن درجة در حقيقت تكميلى است بر آنچه درباره حقوق متقابل زن و مرد قبلا گفته شد، و در واقع مفهومش اين است كه مساله عدالت ميان زن و مرد به اين معنى نيست كه آنها در همه چيز برابرند و همراه يكديگر گام بردارند، آيا براستى لازم است آن دو در همه چيز مساوى باشند؟

با توجه به اختلاف دامنه دارى كه بين نيروهاى جسمى و روحى زن و مرد وجود دارد، پاسخ اين سوال روشن مى شود، جنس زن براى انجام وظايفى متفاوت با مرد آفريده شده و به همين دليل احساسات متفاوتى دارد قانون آفرينش ، وظيفه حساس مادرى و پرورش نسلهاى نيرومند را بر عهده او گذارده ، به همين دليل سهم بيشترى از عواطف و احساسات به او داده است ، در حالى كه طبق اين قانون ، وظايف خشن و سنگين تر اجتماعى بر عهده جنس مرد گذارده شده ، و سهم بيشترى از تفكر به او اختصاص يافته بنابراين اگر بخواهيم عدالت را اجرا كنيم بايد پاره اى از وظايف اجتماعى كه نياز بيشترى به انديشه و مقاومت و تحمل شدائد دارد بر عهده مردان گذارده شود، و وظايفى كه عواطف و احساسات بيشترى را مى طلبد بر عهده زنان ، و به همين دليل مديريت خانواده بر عهده مرد، و معاونت آن بر عهده زن گذارده شده است و به هر حال اين مانع از آن نخواهد بود كه زنان در اجتماع ، كارها و وظايفى را كه با ساختمان جسم و جان آنها مى سازد، عهده دار شوند، و در كنار انجام وظيفه مادرى ، وظايف حساس ديگرى را نيز انجام دهند. و نيز اين تفاوت مانع از آن نخواهد بود كه از نظر مقامات معنوى و دانش و تقوا، گروهى از زنان از بسيارى از مردان پيشرفته تر باشند.
اينكه بعضى از روشنفكران اصرار دارند كه اين دو جنس را مساوى در همه چيز قلمداد كنند، اصرارى است كه با واقعيتها هرگز نمى سازد، و مطالعات مختلف علمى آن را انكار مى كند، حتى در جوامعى كه شعار مساوات و برابرى در تمام جهات ، همه جا را پر كرده ، عملا غير آن ديده مى شود، مثلا مديريت سياسى و نظامى تمام جوامع بشرى - جز در موارد استثنائى همه در دست مردان است ، حتى در جوامع غربى كه شعار اصلى شعار مساوات است ، اين معنى به وضوح ديده مى شود.
به هر حال قوانينى همچون بودن حق طلاق ، يا رجوع در عده يا قضاوت به دست مردان ، (جز در موارد خاصى كه به زن يا حاكم شرع حق طلاق داده مى شود) از همين جا سرچشمه مى گيرد، و نتيجه مستقيم همين واقعيت است .
و بالاخره در پايان آيه مى خوانيم : خداوند توانا و حكيم است (و الله عزيز حكيم.)
و در واقع پاسخى است براى آنها كه در اين زمينه ايراد مى گيرند، و اشاره اى است به اينكه حكمت و تدبير الهى ، ايجاب مى كند كه هر كس در جامعه به وظايفى بپردازد كه قانون آفرينش براى او تعيين كرده است ، و با ساختمان جسم و جان او هماهنگ است ، حكمت خداوند ايجاب مى كند كه در برابر وظايفى كه بر عهده زنان گذارده ، حقوق مسلّمى قرار گيرد، تا تعادلى ميان وظيفه و حق بر قرار شود.
زن در طول تاريخ جريان پر ماجرا و دردآلودى دارد كه از مهمترين مباحث جامعه شناسى روز به شمار مى رود، به طور كلى دوران زندگى زن را به دو دوره مى توان تقسيم كرد: نخست دوران ما قبل تاريخ كه امروز اطلاع صحيحى از وضع زن در آن دوره ، در دست ما نيست ، و شايد در آن دوران از حقوق طبيعى بيشترى برخوردار بوده است .
با شروع تاريخ بشر نوبت به دوره دوم رسيد، در اين دوره در بعضى از جوامع زن به عنوان يك شخصيت غير مستقل در كليه حقوق اقتصادى ، سياسى و اجتماعى شناخته مى شد، و اين وضع در پاره اى از كشورها تا قرون اخير ادامه داشت اين طرز تفكر درباره زن حتى در قانون مدنى به اصطلاح مترقى فرانسه هم ديده مى شود كه به عنوان نمونه به چند ماده از موادى كه درباره روابط مالى زوجين سخن مى گويد اشاره مى شود:
(از ماده 215 و 217 استفاده مى گردد كه زن شوهردار نمى تواند بدون اجازه و امضاى شوهر خود هيچ عمل حقوقى را انجام دهد و هر گونه معامله براى او محتاج به اذن شوهر است ) (البته در صورتى كه شوهر نخواهد از قدرتش سوء استفاده كرده و بدون علت موجه از اجازه دادن امتناع ورزد.)
(طبق ماده 1242 شوهر حق دارد به تنهائى در دارائى مشترك بين زن و مرد هر گونه تصرف كه بخواهد بكند و اجازه زن هم لازم نيست ) (البته با اين قيد كه هر معامله اى كه از حدود اداره كردن خارج باشد موافقت و امضاى زن لازم نيست .)
و از اين بالاتر در ماده 1428 حق اداره كليه اموال اختصاصى زن هم به مرد محول شده) (البته با اين قيد كه در هر گونه معامله اى كه از حدود اداره كردن خارج باشد موافقت و امضاى زن نيز لازم است ).
در محيط پيدايش اسلام يعنى حجاز نيز قبل از ظهور پيغمبر اكرم (ص)با زن همان معامله انسان وابسته غير مستقل انجام مى شد، رفتار آنها شباهت زيادى به بشرهاى نيمه وحشى داشت زيرا به وضع رسوا و ننگينى از زن بهره بردارى مى كردند زن در محيط آنها آن چنان بى اراده و بى اختيار بود كه گاهى جهت ارتزاق صاحب خود در معرض كرايه قرار مى گرفت ، محروميت از تمدن ، و ابتلاى به فقر آنها را گرفتار خشونت عجيبى كرده بود كه جنايت معروف (واءد)یعنی زنده به گور كردن را در مورد آنها مرتكب مى شدند.
با ظهور اسلام و تعليمات ويژه آن، زندگى زن وارد مرحله نوينى گرديد كه با دو مرحله گذشته فاصله زيادى داشت در اين دوره ديگر مستقل شد و از كليه حقوق فردى و اجتماعى و انسانى برخوردار گرديد پايه تعليمات اسلام در مورد زن همان است كه در آيات مورد بحث مى خوانيم : (و لهن مثل الذى عليهن بالمعروف )، يعنى زن همان اندازه كه در اجتماع وظايف سنگينى دارد حقوق قابل توجهى نيز داراست اسلام زن را مانند مرد برخوردار از روح كامل انسانى و اراده و اختيار دانسته و او را در مسير تكامل كه هدف خلقت است مى بيند لذا هر دو را در يك صف قرار داده و با خطاب هاى (یا ايها الناس) و (يا ايها الذين آمنوا) مخاطب ساخته برنامه هاى تربيتى و اخلاقى و علمى را براى آنها لازم كرده است و با آياتى مثل (و من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤ من فاولئك يدخلون الجنة) وعده برخوردار شدن از سعادت كامل به هر دو جنس داده ، و با آياتى مانند (من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤ من فلنحيينه حيوة طيبة و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون ) مى گويد: كه هر كدام از زن و مرد مى توانند به دنبال انجام برنامه هاى اسلام و وظايف الهى به تكامل معنوى و مادى برسند و به حياتى طيب و پاكيزه كه سراسر سعادت و نور است گام نهند و حتی در آیه ای میفرماید:( انّ اکرمکم عندالله اتقیکم یعنی باکرامت ترین شما نزد من کسیه که تقواش بیشتر باشه )و اگه دقت بشه در همه ی این آیات هم مرد و هم زن مورد خطاب هستند و ملاک برتری ایمان و تقواست.
اسلام زن را مانند مرد به تمام معنى مستقل و آزاد مى داند و قرآن با آياتى نظير (كل نفس بما كسبت رهينة) و يا (من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها) اين آزادى را براى عموم افراد اعم از زن و مرد بيان مى دارد و لذا در برنامه هاى مجازاتى هم مى بينم در آياتى مثل : (الزانية و الزانى فاجلدوا كل واحد منهما مائة جلدة) و مانند آن هر دو را به مجازات واحدى محكوم مى كند.
از طرفى چون استقلال لازمه اراده و اختيار است لذا اسلام اين استقلال را در كليه حقوق اقتصادى مى آورد. و انواع و اقسام ارتباطات مالى را براى زن بلامانع دانسته و او را مالك درآمد و سرمايه هاى خويش مى شمارد در سوره نساء آيه 32 مى خوانيم :(للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن ) با توجه به لغت (اكتساب ) كه بر خلاف (كسب ) براى بدست آوردن مالى است كه نتيجه اش متعلق به شخص به دست آورنده است و همچنين با در نظر گرفتن قانون كلى : (الناس مسلطون على اموالهم :همه مردم بر اموال خويش مسلط اند) به دست مى آيد كه چگونه اسلام به استقلال اقتصادى زن احترام گذارده و تفاوتى بين زن و مرد نگذاشته است .
خلاصه آنكه زن در اسلام يك ركن اساسى اجتماع به شمار مى رود و هرگز نبايد با او معامله يك موجود فاقد اراده و وابسته و نيازمند به قيم نمود.
مساوات يا عدالت ؟
تنها مطلبى كه بايد به آن توجه داشت(و در اسلام به آن توجه خاصى شده ) ولى بعضى روى يك سلسله احساسات افراطى و حساب نشده آن را انكار مى كنند مساله تفاوتهاى روحى و جسمى زن و مرد و تفاوت وظايف آنها است .
ما هر چه را انكار كنيم اين حقيقت را نمى توانيم انكار نمائيم كه بين اين دو جنس هم از نظر جسمى و هم از نظر روحى تفاوت زيادى است كه ذكر آنها در كتب مختلف ما را از تكرار آنها بى نياز مى سازد و خلاصه همه آنها اين است كه چون زن پايگاه وجود و پيدايش انسان است و رشد نونهالان در دامن او انجام مى پذيرد همانطور كه جسما متناسب با حمل و پرورش و تربيت نسل هاى بعد آفريده شده از نظر روحى هم سهم بيشترى از عواطف و احساسات دارد.
با وجود اين اختلافات دامنه دار آيا مى توان گفت زن و مرد بايد در تمام شؤ ون همراه يكديگر گام برداشته و در تمام كارها صددرصد مساوى باشند.
مگر نه اين است كه بايد طرفدار عدالت در اجتماع بود آيا عدالت غير از اين است كه هر كس به وظيفه خود پرداخته و از مواهب و مزاياى وجودى خويش بهره مند گردد؟
بنابراين آيا دخالت دادن زن در كارهائى كه خارج از تناسب روحى و جسمى اوست بر خلاف عدالت نمى باشد؟!
اينجاست كه مى بينيم اسلام در عين طرفدارى از عدالت ، مرد را در پاره اى از كارهاى اجتماعى كه به خشونت و يا دقت بيشترى نيازمند است ، مانند: سرپرستى كانون خانه و... مقدم داشته و مقام معاونت را به زن واگذار كرده است .
يک خانه و يك اجتماع، هر كدام احتياج به مدير دارند و مساله مديريت در آخرين مرحله خود بايد در يك شخص منتهى گردد، و گرنه كشمكش و هرج و مرج بر قرار خواهد شد.
با اين وضع آيا بهتر است كه مرد براى اين كار نامزد گردد يا زن ؟ همه محاسبات دور از تعصب مى گويد وضع ساختمانى مرد ايجاب مى كند كه مديريت خانواده به عهده او نهاده شود و زن معاون او گردد. گر چه جمعى اصرار دارند اين واقعيتها را ناديده بگيرند، ولى وضع زندگى حتى در جهان امروز و حتى در كشورهايى كه به زنان آزادى و مساوات كامل داده اند نشان مى دهد كه عملا مطلب همان است كه در بالا گفته شد اگر چه در سخن خلاف آن گفته شود!
منبع: تفسير نمونه جلد 2 صفحه 154
منبع اینترنتی:
http://www.amiralmomenin.net/books/persian/tafsir/j2/t2000009.htm#link143
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 20:20 توسط مسیحا
|